❤ღعشق یکطرفهღ❤

آرام بگیــــــر دلـــــم...او بی تـــو آرام استـــــ ـ ـ





 یک تنها میداند که تنهایی تنها درد یک تنها نیست



نوشته شده در چهارشنبه دوم مهرماه سال 1393 ساعت 18:58 توسط m0h@m@d نظرات | |

بعضی وختا برا خوب شدن حالت
نباس سمت آدما بری
گزینه های امن تر
و مطمئن ترم
 وجود داره

بارون...
هوا...
موسیقی...
قهوه...

01:01
ای بابا

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبانماه سال 1397 ساعت 01:01 توسط مجتبی نظرات | |


بعضیا رو نباید تحویل میگرفتیم
ولی گرفتیم ...

به بعضیا نباید رومیدادیم
ولی دادیم ...

با بعضیا نباید حرف میزدیم
ولی زدیم ...

این از سخاوت ماست نه حماقت ...

واسه هرکسی باید به اندازه ی جنبش مرام خرج کرد
ولی حیف ما خیلی ولخرجیم ...

06:06
ای بابا

نوشته شده در سه شنبه یکم آبانماه سال 1397 ساعت 06:06 توسط مجتبی نظرات | |


گاهی باید کسانی رو از گذشته مون فراموش کنیم ....

ب ی دلیل :

اونا ب آینده مون تعلق ندارن !!!!
05:05
ای بابا

نوشته شده در سه شنبه یکم آبانماه سال 1397 ساعت 05:05 توسط مجتبی نظرات | |


تو را ترک کرده ام !
خلاصه خیلی فرق کرده ام با روز آخرین دیدار !
دیگر حتی با احتیاط بیشتری دل می بندم !
اما الان حس خوبی دارم از نبودنت !
شبیه دست فروبردن در جیب گرم پالتوی پارسال و پیدا کردن یک نخ سیگار .
04:04
ای بابا

نوشته شده در سه شنبه یکم آبانماه سال 1397 ساعت 04:04 توسط مجتبی نظرات | |


روزی خواهد آمد که دردم را بفهمی
روزی که دیگر هیچ دردی را نمی فهمم !
03:03
ای بابا




نوشته شده در سه شنبه یکم آبانماه سال 1397 ساعت 03:04 توسط مجتبی نظرات | |


آخرش هندزفریم میسوزه...

از بس ک شبا موقع خواب اشکام میره تو گوشم ;)
02:02
ای بابا


نوشته شده در سه شنبه یکم آبانماه سال 1397 ساعت 02:03 توسط مجتبی نظرات | |


گاهی دلت میگیرد جوری که نمیدانی دردت چیست

 دلت میگیرد و بغضی سخت در گلویت جا خوش میکند نه قصد  دارد شکسته شود و نه قصد دارد پایین برود

گاهی دلت میگیرد از بی معرفتی آدمها

بی معرفتی آدمهایی که روزی محرمت بودند و حالا.....

گاهی دلم می‌خواهد کسی بود تا سرم را روی شانه هایش بگذارم و زار زار به حال خودم اشک بریزم

ولی حیف و صد حیف که کسی اینچنین را در اطراف خودم ندارم

حالم خوب نیست و کسی نیست که به داد تنهایی هایم برسد.....


نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهرماه سال 1397 ساعت 02:30 توسط مجتبی نظرات | |

پاییز را دیدی؟!
"آنان که رنگ عوض کردند، افتادند!"
یادمان باشد؛
"محبت، تجارت پایاپای نیست!"

چرتکه نیندازیم که من چه کردم
و در مقابل تو چه کردی!
بی شمار محبت کنیم،
حتی اگر به هردلیلی
کفه ی ترازوی دیگران سبکتر بود...

اگر قرار باشد خوبی ما وابسته به رفتاردیگران باشد،
این دیگر خوبی نیست؛

بلکه معامله است...!

نوشته شده در سه شنبه سوم مهرماه سال 1397 ساعت 21:36 توسط محمد نظرات | |

هیچگاه نگران حرف مردم نباش،

همین که وقتشان را می‌گذرانند

تا پشت سرت حرف بزنند

یعنی شخص مهمی هستی...!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیرماه سال 1397 ساعت 02:43 توسط مجتبی نظرات | |

چه لحظه دردآوریه
اون لحظه که میپرسه: خوبی؟
بغض تو گلوت میپیچه
5خط  sms  می نویسی  ولی به جای send  همه رو پاک می‌كنی و می‌نویسی: خوبم مرسی تو خوبی؟

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیرماه سال 1397 ساعت 03:14 توسط مجتبی نظرات | |

غمگین ترین درد مرگ نیست...

دلبستگی به كسی است كه بدانی  **هست**

اما.....

اجازه بودن دركنارش را نداری...

نوشته شده در شنبه نهم تیرماه سال 1397 ساعت 02:41 توسط مجتبی نظرات | |


شب خوابیدی تو تختت ، هی قلت می خوری. . . !
بعد گوشیتو بر می داری می نویسی خوابم نمی بره. . .
سرد می شی ، بغض می کنی!
می بینی هیچکس و نداری که اینو واسش بفرستی. . .
تنهایی سخته. . .




نوشته شده در جمعه هجدهم خردادماه سال 1397 ساعت 04:42 توسط مجتبی نظرات | |

سلام امروز ی چیزی رو دیدم ک منو یاد ی خاطره انداخت
رفته بودم ساحل برگشتنی باد خیلی شدیدی میومد
تو راه ک میومدم باد زده بود ی درخت رو نصف کرده بود انداخته بود وسط خیابون
این صحنه رو چن سال پیش زمانی ک دانشجو بودم تو دانشگاه دیدم
چقد زود گذشت
یادش بخیر

نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشتماه سال 1397 ساعت 22:14 توسط مجتبی نظرات | |

عشق یعنی این:

من بهت ده تومن دادم
اون بهت بیست تومن داد
تو فک کردی اون بهتره چون بهت بیشتر داد!؟
ولی اون صد تومن داشت
من فقط همون ده تومن رو داشتم


نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردینماه سال 1397 ساعت 19:33 توسط مجتبی نظرات | |

و بی شک من در یکی از شب های همین سالهای جوانی ام...
بجای آن که قبل از خواب خودم را در لباس عروس درکنارت تصوّر کنم..
بجای آن که قربان صدقه ی عکس هایت بروم و به بهانه ی احمقانه ای برای پیام دادن،فکر کنم...
بجای آن که برای بچه هایمان دنبال اسم هایی شبیه نام تو بگردم و دعا کنم،پسرمان شبیه تو باشد...

"به امیدِ اینکه عشق بعد از ازدواج هم به وجود می آید.." به عقدِ مردی که تمام ملاک هایم را دارد،در خواهم آمد...
لباس عروسی به تن میکنم که به سلیقه ی تو نیست..
در تمام ساعاتِ جشن به این فکر میکنم که اگر امشب تو کنارم بودی، چقدر خنده هایم مصنوعی نبود..
چقدر در لباسِ دامادی دوستداشتنی تر میشدی و چقدر دلم برایت ضعف میرفت...
به خودم دلداری میدهم که عشقِ بعد از ازدواج مقدس تر است..

چندسالی میگذرد و هربار که در آشپزخانه قرمه سبزی ام را میچشم به این فکر می‌کنم که چقدر چاشنیِ عشق را کم دارد...
هربار که از جاده ای باریک در دلِ جنگلی مِه آلود میگذریم،در سکوت به عمقِ مِه خیره میشوم و به این فکر می‌کنم که این درست همان جاده ی رویایی ست که عاشقش بودی،همان جاده ای که باید در تمامِ طولش من میوه در دهانت میگذاشتم و تو برایم آواز میخواندی ...

سال ها بعد..
من کدبانوی میانسالِ خانه ای هستم که هیچ چیز کم ندارد...
تار موهای سفیدم دیگر قابل شمارش نیست و عادت کرده ام به دوست داشتنِ پدرِ بچه هایم..
بچه هایم بزرگ شده اند و به ازدواج فکر میکنند..
و من آن روز...
به فرزندانم خواهم گفت:
"عشق بعد از ازدواج هم به وجود می آید،به شرطِ آن که قبل از ازدواج "هیچوقت" تجربه اش نکرده باشی!" و این تنها چیزی بود که هیچکس به نسلِ ما نگفت: "به شرطِ آن که قبل از ازدواج تجربه اش نکرده باشی"


نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفندماه سال 1396 ساعت 01:43 توسط مجتبی نظرات | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ



دانلود کتاب - تشریفات - گالری عکس مد پیکس | سه راهی - سیسمونی - درگاه مستقیم - خرید لینک

دانلود آهنگ جدید